|
هست و این تو هستی که باید درمان دردهایت را بجویی..
روح است. جسمش تنها قالب گذراست.
صبر حاصل سختی است.غطا شدنی نیست بلکه اموختنی است.
زیاد بخشیدم.شاد بودن با خود توست.
بهای رنج تو دوری از دنیاو نزدیکی به من است.
زندگی بخشیدم بهرمندی از ان با تو.
اشرف مخلوقات من! بلاخره دریافتی چه از من بخواهی. (به خاطر داشته باش که در مسیر عشق ورزیدن به من به مقصد دوست داشتن دیگران خواهی رسید)
گمان کردیم چراغ های حقیر شهرمان زیباتر از ستارگان اسمان شب های اجدادمان است.!
و شاید همین گمان واهی بود که اسمان شهرمان را این چنین خالی از ستاره کرد..
هرگاه قلبت از تبعیض به ستوه امد به کوهستان برو و خدا را فریاد بزن..(هنوز جای امید واری هست؟) پاسخت را زودتر از انچه فکر کنی می دهد اری هست..
روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت.فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند.و خدا هر بار به فرشتگان این گونه
می گفت:می اید من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که درد هایش را در خود نگه میدارد. و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لبهایش دوختند.گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود "با من بگو از انچه سنگینی سینه توست.گنجشگ گفت:لانه کوچکی داشتم ارامگاه خستگی ام بودو سر پناه بی کسی ام..تو همان را نیز از من گرفتی.این توفان بی موقع چه بود؟چه می خواستی از لانه محقرم کجای این دنیا را گرفته بود؟و سنگینی بغضی رابر کلامش بست.سکوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند خدا گفت:ماری در را لانه ات بود.خواب بودی باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. انگاه تو از کمین مار پر گشودی/ گنجشک خیره در خدایی خدا ماند.. خدا گفت و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم.و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی. اشک در دیدگان گنجسک نشسته بود.ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد
افسانه ها می گویند:خوشبخترین انسان زمین را می توان سوار بر اسبی تک شاخ یافت
با چشمانی بسته! من تو را بر ان اسب دیده ام.. چشمهایت را باز کن تا باور کنی که بهترینی..
گاهی سرمایه زمستان روابط را تیره می کند.. به گرمایه این شعله کوچک ایمان بیاور... (عشق) نجاتمان خواهد داد...
۱.اگر افتادی مهم نیست به شرطی که موقع بلند شدت از زمین چیزی برداری.
۲ممکن است که زندگی روی کره زمین گران باشد ولی لااقل سفرسالانه مجانی به دور خورشید دارد ۳.هرگز با احمق جر و بحث نکن..چون ممکن است مردم تفاوت بین شما را نفهمند ۴.یکی از خوبی های صحبت کردن با خود اینه که می دانی لااقل یکی به حرفهایت گوش میدهد ۵.مردم به ۳ دسته تقسیم می شوند:۱.انها که موجب کارند۲.انها که ناظز وقوع کارند۳.انها که حیران می مانن که چه شد ۶وقتی داماد گربه را دم حجره کشت..موش ها گفتند عجب عروس خوش یمنی ۷.ده وقتی به شهر وصل شد.شهر ده برابر شد ۸.چین با همه وسعتش با یک اتو صاف می شود
روزی دانشمندان بزرگ تصمیم می گیرند که قایم باشک بازی کنند.از بخت بد انیشتن
کسی است که باید چشم بگذارد.او باید ۱۰۰بشمارد.وسپس شروع گشتن کند همه شروع به قایم شدن می کنندبه جز نیوتن.نیوتن فقط یک مربع یک متری روی زمین می کشد و داخل ان روبروی انیشتن می ایستد.انیشتن می شمارد ۱.۲.۳ او چشمانش را باز می کند و می بیند نیوتن روبروی او ایستاده است.. انیشتن می گوید سوک .سوک.نیوتن می گوید: سوک سوک نشده است.او ادعا می کند که نیوتن نیست.تمام دانشمندان بیرون می ایند تا ببینند چگونه او ثابت می کند که نیوتن نیست.نیوتن می گوید من در یک مربع ۱ متری ایستاده ام.ای باعث می شود که من بشوم نیوتن بر متر مربع .چون ۱ نیوتن بر متر مربع معادل ۱ پاسکال است من پاسکال هستم..پس سوک سوک
مهربانی را در دستان کودکی دیدم که می خواست.. با اب نباتش اب شور
دریا را شیرین کند
به ازای فقط یک امتیاز در هر روز! قرعه کشی قلب تو از همین اغاز نا عادلانه است
چند وقت است که به این سیاره فرستاده شده است..؟ خودش هم نمیداند.هیچ کس نمی داند ..غیر از خدا..مهم نیست که چند سال است که این جاست مهم این است که به تک تک ساکنان این سیاره وابسته است.. با گذشت این همه سال هنوز جوان است و با انرژی و گرم..مردم این روزها پیش ازپیش نیازمندش هستند. و...حالا...با وجود جنگ هاو..دارد-ارام ارام- جهانی می شود:عشق
دوست معمولی دوست واقعی
۱.هیچگاه نمی تواند گریه تو را بیبیند ۱.شانه هایش از گریه تو تر می شود ۲.اسم کوچک والدین تو را نمی داند ۲.شاید تلفن انها را جایی نوشته باشد ۳.از دیر تماس گرفتن تو ناراحت میشود ۳.می پرسد چرا زودتر تماس نگرفتی؟ ۴.دوست دارد به مشکلات تو گوش دهد ۴.سعی در حل انها می کند و در اخر یک دوست واقعی کسی هست که وقتی همه تو را ترک کردند با تو بماند |







پاسکال!! 


